ای که الفبای زندگانی را از سرچشمه ی نگاهت آموختم، روزت گرامی باد

 

 

عطر گرم خورشید، از ابریشم کلامش شنیده می شود

تکیه بر سلیقه دریا، پیرامون را به رنگ های آبی، پیوند می زند

در چهار گوشه کلاس، گل هایی از بهارستان صبح اردیبهشت می کارد

 تا زیبایی های آن سوی مرز تماشا را لذت ببریم

لب که می گشاید، نور می نوشیم از واژه های آینه گونش

صدای باران، در ما طنین افکن می شود؛ مقابل مهربانی هایِ ممتد او

خنده که می زند، جشن رویش غزل های نگفته است

صحبت از معلم است و نام آمیخته با روشنی

او که خوش بوترین رایحه دل هاست

معلم، جدیتی است تمام، برای برداشتن رکودها و تیرگی ها

یگانه فکوری است که در ادامه بهار

نکات سبزش همیشه جذاب است و دل نشین

امروز، می آید و تمامی مدیحه سرایانِ ادب

 این چنین بوسه بر دست معلم می زنند:

بالاترین نقطه نور، جایی است که نخستین خوبی تو آغاز می شود...

روز معلم گرامی باد 

 

ادامه نوشته

بر حاشیه ی گلبرگ شقایق بنویسید: گل طاقت بین در و دیوار ندارد...

 

غروب شده بود، دلش را سپرد به نور مهتاب تا شاید کمی آرام گیرد

 اما نه این زخم چنان کهنه است که فقط خدا توان التیامش را دارد .

 آیا انسان آنقدر پست شده بود که توان شنیدن دردل های علی را نداشت؟!

حتی پست تر از چاه ؟!

آیا انسان به اندازه ی نخل های کوفه هم  غیرت نداشت ؟!

با اینکه که همه ی انسان ها از شب و تاریکی می گریزند

چرا علی خود را به دامان شب می سپرد

این چه معمایی است که تاریخ کلید ان را بلعیده است

من متعجبم از زمانه،این درد را چگونه در خود گنجاند

چگونه اشک های علی را پوشاند

چگونه ناله های دختر پیامبر را پوشاند که گوش هیچ بشری نشنید ؟!!

چگون ستاره ها نشستند و نظاره گر شدند ؟!

چگونه شد که چاه نخروشید و نخل ها ...

و تو ای مهتاب تو که با وفا بودی با علی تو دیگر چرا؟!

مگر شب ها علی را همراهی نمی کردی تا کودکان یتیم را بنوازد ؟!

تو ای آتش مگر نمیدانستی این در خانه ای است که

نواده ی ابراهیم خلیل الله در آن سکونت دارد

تو که با وفا تر از همه بودی با ابراهیم چرا اینجا خیانت کردی بر آل ابراهیم ...

آه حتی قلم هم نمیداند چه بنویسد از اشک های طفلان بی مادر

و من مانده ام از خود که تنها یار و غم خوار علی چاه بود چاه ... !

و تنها چاه های کوفه میدانند که علی چه پریشان دل بود بعد از رفتن پرستویش

مقصر منم، نه مهتاب، نه آتش و نه زمانه  

شاید اگر من هم آن شب آنجا بودم صدای انا بنت رسول الله  را نمی شنیدم

صبر کن ...

چاه در گوشی به من گفت :که علی آن شب ها  سوره ی کوثر را برایش می خواند

و انا اعطیناک ...

بر حاشیه ی گلبرگ شقایق بنویسید: گل طاقت بین در و دیوار ندارد... 

شهادت بانوی دو عالم، حضرت فاطمه (س) تسلیت باد