فرارسیدن ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر تسلیت باد.

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربّنای سبز دستانت
دعایم کن...دعایم کن

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربّنای سبز دستانت
دعایم کن...دعایم کن
در دنیای پراضطراب امروز آرامش وراحتی خیال نعمتی است
که بسیاری آرزوی آن را دارند اما برای رسیدن به آن تنها آرزو کافی نیست
بلکه باید قدم پیش نهاد و کاری کرد. آنچه در پی می آید
برخی تکنیکهای روانی شناختی است که ضمن کمک به رفع تشویش
ونگرانی آرامش و نشاط و شادی را در زندگی ما رونق می بخشد.
" رازهاي شادي و آرامش در خانواده" در ادامه ی مطلب...
دیری است که دعاهایمان « ندبه » شده است
و هر صبح جمعه مشعل چشم های ما با زلال اشک روشن می شود.
و من در کوچه های سرگردان « غیبت » تو را می جویم
شاید مرا به میهمانی نگاهت بخوانی.
کویر وجودم در انتظار باران ظهور توست
و برکه کوچک هستی ام به نظاره دریای حضورت.
پیکر خسته به خاک نشسته ام را تنها تو و یاد تو به دیار قرار می رساند
آه، ای حضور! ای دریای نور!
دلم در کوچه پس کوچه های انتظار گرفته است
به دنبال روزنه ای، نسیمی، آوایی، نمی دانم، در پی کسی هستم.
کسی که سبد بلورین دعایم را پر از استجابت کند؛
و در طاقچه خاکستری وجودم برگ سبزی، گل سرخی
و شاید هم چکاوک خوشخوان و زیبایی به یادگار گذارد.
تو را در کوچه باغ های امید می جویم و در سجاده های بی ریا می بینم.
نام تو را و عکس آسمانی ات را در ماه جستجو می کردم
و در لبهای نیایش و اشک های « ندبه » دیدم.
این تویی، با همه بزرگی ات در دل های کوچک کودکان
در دست های دخترکان، فرشته هایی که در جمکران به نماز می ایستند
و در قنوت نیازهای کودکی آنها «دعای فرج» به سان حریر سبز
در آسمان خیالشان موج می زند و به سوی تو می آید.
آنگاه شکوفه های صورتی امید بر این حریر سبز می بارد
و به سوی آنان باز می گردد و شکوفه خنده بر لبان آنها می شکفد
امروز از آن توست و فرداها برای تو ای آفتاب پنهان!

اللّهم عجّل لولیک الفرج
ضمن گرامیداشت روز مباهله، برای خواندن دعای این روز
به ادامه ی مطلب مراجعه فرمائید.
التماس دعا...

آرى...خم!
شربدار ولايت ،غدير حادثات
و ميان منزل افشاى رازهاست.
بنگريدش كه بر اوج دست و بازو
در چنگ چنگالى از نور،ايستاده است
به ابرها نزديكتر تا به ما
و نگاه نمىكند
نه در چشمان مشتاق
نه در ديدگان دريده از حسد...
به اين ترانه گوش كنيد
كه در هفت آسمان مى طپد:
«هر كه مرا مولاى خويش بداند اينكه فرا چنگ من ايستاده مولاى اوست».