در کوچه کوچه های شهر دلم نسیم
عطر دل انگیزت پیچیده است
و بهار بهار شکوفه از در و دیوار می
بارد.
آسمانش از موج موج نگاهت آبی آبی است
و خورشید
خورشید نور عشق بر شهر می پاشد .
در هر کوی و برزنش درخت درخت مهر تو
روییده
و جویبار جویبار امید بر پایشان جاریست امید آمدن تو .....
یا
مهدی!
شهر دلم آباد است از یاد تو و سرمست است از نام تو
اما چه سود
که ناکام است در فراق تو ای تک سوار غریب!
غروب آدینه چه دلگیر
می شود آنگاه که یاد غیبتت غم
و غربت در دل ها می پراکند و آه
دلخستگان فضا را آکنده می کند
سرور
من!
تو انی که کوه های سر به سینه ی
سپهر ساییده برخاک پایت بوسه می زنند.
تو آنی که رودها به عشق تو در
جوش و خروشند.
تو آنی که بلبلان به هوای تو نغمه می سرایند.
نازنین!
دلهای منتظران از هجر رویت پاره
پاره است.
تو بیا و سرافرازمان کن ای مرهم
زخم های دلخستگان.
مهدی
جان!
تمام کوچه ها در انتظار تو
چشمشان به راه است.
تمام پنجرهها برای دیدن تو روز
و شب بیدارند
روزهاست که پرده ها را از مقابل شیشه ها کنار زده ایم
نمیدانیم چه وقت می آیی ای
مهمان آشنا.
اما میدانیم که عاقبت خواهی آمد.
آری تو می آیی و به کوچه ها
هوای تازه می دهی
اسمان را رنگ دیگر می زنی و بر
پنجره ها لبخند می پاشی
تو ازبهشت سرچشمه گرفته ای
مثل
خورشید مهربان و مثل ابر لطیفی
و مهربانی خدا در چشمانت موج می
زند.
روزی که تو طلوع می کنی آفتابی ترین روز خدا خواهد بود
آری آفتابی ترین روز خدا...
و تا آن روز تو را چشم در راهیم.